
آنقدر دوستت دارم که به هیچ چیز به جز تو در زندگی فکر نمیکنم.
زندگی را تنها یک خواب میبینم ولی تو را مثل یک حقیقت شیرین میبینم.
عاشقی را در ذهنم تنها یک حادثه تلخ میدانم ولی تو را یک خوشبختی و یک نفسی دوباره میدانم. عشق را هیچگاه نپذیرفته ام اما با بودن تو نه تنها عشق را میپذیرم بلکه خودم را مجنون تر از مجنون قصه ها میدانم.
تو برایم از همه زیبایی های دنیا زیباتری و از همه مردمان دنیا عزیزتری.
تو برایم یک قبله گاه امیدی ، می پرستم تو را تا تمام امیدها و خوشبختی هایم زنده شوند. تو را می پرستم همچو خدای خویش ، می پرستم تو را تا زمانی که جان دارم و زنده ام.
عزیزم برایت می نویسم از عشق ، می نویسم تا مثل یک خاطره در ذهنت بماند.
همه احساساتی که تو می خوانی از این دل شکسته ی من است ، پس بخوان چون همه ی اینها حرف دل عاشق من است ، بخوان که نویسنده آن ، این قلب پر از امید من هست.
همه دلخوشی من تویی ، همه دلخوشی من آن دستهای گرم توست ،همه دلخوشی من آن قلب مهربانت توست و همه دلخوشی من آن صدای زیبای توست.
اگر مرا از یاد ببری ،اگر آن دستهایت را از من دریغ کنی ،اگر آن قلب مهربانت را از من بگیری و اگر روزی فرا رسد که دیگر صدایی از تو نشنوم آن زمان بدان که دیگر من دراین دنیا وجود نخواهم داشت. بدان که آرزوهایم همه بر باد رفته اند، بدان که زندگی برایم بی مفهوم شده است و بدان که از خستگی و از نا امیدی به آن دنیا سفر کرده ام.
این دفتر عشق ، با تمام متنهایش وتمام احساست پاک و عاشقانه آن برای توست و آن را مدتیست که به تو تقدیم کرده ام ، و تا زمانی که عشق من باشی و زندگی من باشی آن را با احساسی پر از عشق باز نگه خواهم داشت.

+
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387 ساعت 7:5 توسط وحید
|