تبليغاتX
( خورشید کوچک عشق )
www.mehraklove.blogfa.com


( خورشید کوچک عشق )
< >




 
ديشب وقتي چشمهام رو روی هم گذاشتم تصوير تو در ذهنم نقش بست اما تار بود درست نمی ديدم. ديشب دلم برات تنگ شده بود دلم هميشه برات تنگه. از اولشم تنگ بود حتی وقتی كه كنارم بودی و دستات تو دستم بود هميشه ازم دور بودی
 هميشه
 ديشب گوشه چشمام به يادت تر شد
ديشب دلم يه سوزش عجيبی داشت
ديشب دلم هواتو كرده بود
ديشب
اما تو نبودی
 تو كنارم نبودی
 حتی توی خيالم هم درست نمی ديدمت
ديشب شب بدی بود
خیلی بد
واسه بار آخر همه خاطراتتو مرور كردم مثل يه فيلم خيلي سريع بعضی جاهاش هم stop می كردم و به چشمات خيره می شدم ( آخ كه چه قدر دلم هوای چشمات كرده )
اما بالاخره تموم شد. وقتی خوب به همشون فكر كردم. يه تصميم جديد گرفتم.
يه قلم يه كاغذ يه جفت چشم باروني و يه پنجره بارون خورده.
نوشتم نوشتم
 از تو از يادت از دوستت دارم ها از چشمات از دلتنگی هام  از رفتنت از نبودنت
و در آخر اينكه
هنوزم دوستت دارم ای عشق ديرينه ی من
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 17:41  توسط وحید  |