
روز را که آغاز می کنم، نگاهت در نگاهم است. سرم را که کمی می چرخانم، آن نگاه صاف و زیبایت دلم را می تکاند. یادت می آید چگونه همیشه دوستت داشته ام؟ لبهایت را که می نگرم، دلم می خواهد تا ابد ببوسمشان. گونه هایت، چه چنگی به دل می زند. لطافت دستانت را همواره به یاد دارم. ابروانت دلم را می برد. چه زیباست تصویرت و همیشه در دلم مانده ای. منتظرم که روزی تو در کنارم باشی. می دانستی که عاشق آن چشمانت شده ام، می دانسته ای که همیشه به یادت هستم؟ می دانی که رویایت شب و روز با من است؟ امشب صدایت را نشنیدم، دلم تو را پر می کشد. با نگرانی فردا را به انتظار خواهم نشست تا ببویمت و بگویم که:
دوستت دارم 
+
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 12:48 توسط وحید
|